آخر سر نفهمیدم ، بعد از این همه روز دوستی و رابطه از من چی فهمیدی.
نگفتی چه جور آدمی هستم. به غیر ازبعضی روزها که خودتو واسم لوس میکردی.
میگفتی : خوشگلی مثل ماه، خانومی ، مظلومی ، دوستت دارم، منم زود خر میشدم تو هم همینو میخواستی.
اما من الان می خوام بدونم واقعا از من چی فهمیدی.....
من بد هیچکس و نخواستم و نمی خوام خودت می دونی. می خوام بگم اگه یه روزی خدایی نکرده یه چیزی شد . اون وقت چی میشه؟ من واسش همیشه خوب خواستم واسه تو هم همینطور اگه دور از جونش چیزیش شد تو چی کار میکنی؟ گریه؟ نه ......
گریه ات رو دیدم ،آدم و آتیش میزنه نه بغض نکن.....
من چی کار کنم؟ من گم میشم تو یه عالمه وجدان....
درد داری؟ بغض داری یه هفته ازت خبر ندارم میدونم بازم......
یه حدسهایی زدم میدونم درسته می دونم بازم کشیده شدی تو یه خروار بد بختی.
میدونم الان نشستی و نمیدونی به کدوم بدبختیت باید زار بزنی......
میدونم تنهایی هیچکس دست روی شونه ات نمیزاره .
از من بیزاری؟
چاره ای هست؟
کاش بود.چه میشه کرد واست سخت نوشته شده. این زندگی گند گرفته شاید یه روز درست شد شاید تو هم یه روز از ته دل خندیدی.
بمیرم برات . بمیرم واسه رنجی که می بری.
بمیرم، با این که کاره ای نیستم یه غریبه ام ، یه رهگذر ،بمیرم واسه کمرت که خم شده موهای روی شقیقه ات که یه دست سفیده . بمیرم واسه جوونیت که رفت.
منو بشناس. درست بشناس. من همونم زمان گذشته روزها و فصلها عوض شده اما من همونم همون قدر ساده و گنجیشک روزی که به دیدنت و خندیدت ساخته ام. سخت بود. بابام در اومد اما ساخته ام. از این به بعد هم همینه .محکم باش تو که به این اوضاع عادت داری. تو هم بساز . سخته . بابات در میاد اما بساز.

